تبليغاتX
آدمک عاشق

آدمک عاشق

1

در اين تب و تاب رفتن‌ها و نرسيدن‌ها و آرزوي همگاني حتماً موفق شدن، من همه مثل همه دائم فكر مي‌كنم حتماً بايد پاسخ دو سؤال را بگيرم، بعد به زندگي‌ام ادامه بدهم.

سؤال اول: «از زندگي چه مي‌خواهم؟»

سؤال دوم: «آيا موفق مي‌شوم؟»

و بعد با خودم مي‌گويم، از زندگي مي‌خواهم كه خوب زندگي كنم و موفقيت من اين است كه راضي باشم. اما چه طور مي‌‌شود خوب زندگي كرد؟

و پاسخي براي آن يافتم؛ اما پاسخ من به اين سؤال، به خودم مربوط مي‌شود. نمي‌خواهم كسي پاسخ مرا انتخاب كند. و البته همه مي‌توانند پاسخ‌هايي براي خودشان دست و پا كنند. تو هم قبل از اين كه سطرهاي بعدي اين متن را بخواني، به اين موضوع فكر كن: چه طور مي‌شود خوب زندگي كرد؟

من فكر كردم، انتخاب شهري كه در آن به دنيا آمده‌ام، دست من نبوده است؛ مادر و پدرم را انتخاب نكرده‌ام، و اگر در اختيار من بود، استعداد بيشتري به خودم مي‌دادم تا اين قدر براي امتحان‌هاي دانشگاه جان نكنم. در ضمن، نمي‌دانم چه بر سرم خواهد آمد.

تا اين جايش نا اميد كننده است، اما اين تجربه را همه ما داريم كه ارتباط ما با ديگران چه قدر بر لحظه لحظه زندگي ما تأثيرگذار است. پس ما تمام اين نبودن‌‌ها و نشدن‌ها را مي‌توانيم به خوبي پشت سر بگذاريم، اگر – و فقط اگر- رابطه خوبي با ديگران داشته باشيم.

من براي داشتن اين رابطه، چند اصل اساسي براي خودم در نظر گرفته‌ام:

1- هميشه محبت كارسازتر است.

2- از ديگران هيچ توقعي نداشته باشم.

3- به هيچ‌كس اجازه ندهم، باعث نگراني‌ام بشود.
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 14:38  توسط مهدی طهوری  |